137

ساعت حوالی 6 صبح
صدای نامفهوم و گنگ قطار
جهان ِ خیلی سرد و خیلی بزرگ!
شاید فرقی نمیکند! قطب شمال باشی
یا گرمترین نقطه ی جهان
انگار ساعت 6 صبح، همه جا سرد است و
غمگین و خالی از مفهوم
و من ماموریت این را دارم که
یک شاخه گل سرخ، برای قلب کوچک و
داغ این جهان ببرم.

136

انتظار زیادی نیست که از جهان بخواهم
وقت تو را میبینم باران ببارد
آنگاه اگر ساده ترین کلمات، میان ما پل بزنند
معنای زندگی را خواهیم ساخت.
شاید باید دوباره نگاه کرد و دوباره تعریف کرد
تعریف انسان و تعریف عشق
من میخواهم با گرفتن دستهایت! دوباره متولد شوم
و دوباره به جهان نگاه کنم
خیلی پیر شدم، دستم را بگیر
این جاست که باید عشق از راه برسد، قبل از مرگ
و خاطره ها، امید ها، ترس ها، ارزو ها، باورها
همگی به کلماتی خنثی تبدیل شوند
که یک شب قبل خوانده ام.

135

بیا به موضوع "هیچ" فکر کنیم زیر درخت کاج
آن کاج های توی اتاقت را هم بیار
آن کاج های داخل سبد، باید زیر سایه این درخت باشند
بعد با آن دستهای کوچکت نوازشم کن
آرام.. آرام.. روی پاهایت به خواب میروم
شاید دیگر مهم نیست توی کدام جسم ها هستیم
مهم نیست کجا هستیم، بدون هیچ حرفی و بدون
هیچ حرفی و بدون هیچ حرفی
که میان حجم بودن من و بودم تو، یک انرژی مزاحم باشد
قبل از بستن پلکهایم، چشمم به کیف میان کاج ها میفتد
روی وسایلت با عجله، کالیمبا را انداخته ای
که گوشه ی آن از گوشه ی کیفت مشخص است..
شاید اولین بار است وسواس را کنار گذاشتی

میان این فکر ، نفس‌هامان با هم یکی میشوند،
مثل دود شمعی که در هوا می‌چرخد و محو می‌شود.
تا هم چشم هایت را با من میبندی..
و جهان تبدیل می‌شود به یک طرح بی‌پایان از سایه‌ها.
دست‌هایمان دیگر مرز نداشته باشند،
و تو با هر لمس، مرا از من بیرون بکشی،
به همان جایی که هیچ نیست .

صدای برگ‌ها، موسیقی نامفهومی می‌سازد که فقط برای ما معنی دارد.
و من مطمئنم که اگر حتی جهان را از هم بپاشند،
ما در میان هیچ، همچنان هم‌دیگر را پیدا خواهیم کرد،
با همان دست‌های کوچکت، با همان نگاه‌های عجیب و غریب

آواز کالیمبا با همان صدای مبهمش در گوشم میپیچد،
مثل خاطره‌ای که هیچ‌وقت نبوده، اما همیشه حس می‌شود.

و من روی پاهایت به خواب می‌روم، آرام و مطمئن،
که (هیچ) ، نبودن نیست.. که همه ی بودن ِ من است
که همه‌ی حس‌ها، همه‌ی نگاه‌ها، همه‌ی لحظه‌های بی‌نام و نشان،
که با تو، زیر همان درخت کاج، معنا پیدا می‌کنند

من تو را دوست دارم هیچ را و خواب..
برایم کالیمبا بزن..
تا که تا ابد بخوابم