129
سن:
سن مفهوم پیچیده ای داره و خیلی گسترده
من برای خودم همیشه سن رو به 6 شاخه تقسم میکنم
1 _ سن شناسنامه ای 2 _ سن بیولوژیکی 3 _ سن احساسی 4_ سن منطقی 5_سن تجربی 6_سن هیجانی
این دسته بندی رو جایی استفاده نمیکنن، چون به هر حال رفرنس علمی و کلی آمار و آزمایش و تحقیق میخواد.
ولی شاید بشه داخل یک وبلاگ نوشت. (به عنوان یک نظر شخصی)
خب در باره ی هر کدوم توضیح کوتاهی بدم و بعد بگم این موضوع چه کاربردی داره.
1_ سن شناسنامه ای:
همه موجودات بر اساس تعداد روزهایی که چشم به جهان باز کردن یا به وجود اومدن، یک عدد جلوی اسمشون هست .
و بیشتر آدمها اگر اتفاقی براشون نیفته، همانطور که 5 سالگی رو میبینن، 50 و 70 یا 80 سالگی رو هم میبینن. و همیشه رو به جلو هست. مثلا نمیشه گفت یه مرد 50 ساله 5 سال بعد 45 ساله خواهد شد. یک موضوع کاملا مشخص و بدیهی هست.
2_ سن بیولوژیکی:
با توجه به شرایط زیستی، اهمیت به سلامتی، وراثت و عمل های جراحی متنوع، موجودات میتونن سن بیولوژیکی متفاوتی از سن شناسنامه ای خودشون داشته باشن.
مثلا محمد رضا گلزار احتمالا سن بیولوژیکی بین 30 تا 35 داشته باشه.
این سن بر خلاف سن شناسنامه ای، گاها امکان کم شدن هم داره، ولی خب گریزی از افزایش مجدد نیست و سرانجام خودش رو میرسونه به پیری و حداقل تا این لحظه علم نتونسته روی عددی ثابت نگهش داره.
3_ سن احساسی:
سن احساسی به نظر من مهمترین نوع سن هست. و بر خلاف دو سن بالا، میتونه ثابت بمونه و هر چقدر پایینتر باشه بهتره.
وقتی هدایت میگه: گاه آدمی در بیست سالگی میمیرد ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده میشود.
دقیقا منظورش همین سن هست، متاسفانه در نسل جدیدیاد میبینیم که مثلا فرد 22 سالشه ولی احساسش کاملا مرده و یا خیلی پیر شده.
تجربه های اشتباه، بودن با افراد اشتباهی،بودن در مکان اشتباهی، ربطه های ناپایدار، برخی بیماری ها یا مشکلات و غم های عمیق و کلا نرسیدن به احساس خود، باعث پیری زودهنگام این سن میشه.
البته گاها حضور ناجی با سن احساسی پایین در زندگی یک پیراحساسی میتونه جلوی مرگ احساسی اون فرد رو بگیره و یا سن احساسیش رو کم کنه و یا حتی با یک شوک مرده ی احساسی رو زنده کن.
وقتی مهین آبادانی میگه: دستای عاشق تو منو از نو تازه ساخت..
یا وقتی ژاکلین ویگن میگه: با تو این تن شکسته داره کم کم جون میگیره..
به این سن اشاره دارن.
4_ سن منطقی:
این سن بیشتر متکی به نگاه علمی و درست فرد هست. خب طبیعتا با افزایش علم و سواد یک فرد سن منطقی اون هم میره بالا. هر رفتاری، هر کاری، هر کنش و واکنشی یک منطق علمی پشتش هست و درک درست و به موقع این منطق نیازمند تلاش زیاد فرد در بالا بردن اطلاعات علمی و صحیح هست.
5_ سن تجربی
خب کاملا مشخصه هر چقدر ادما فعال تر باشن و کنجکاوتر
و تجربه ی بیشتری کسب کنن چه درست و چه غلط، میتونه سن تجربی اونا سریعتر بالا بره.
6_ سن هیجانی
اگر ویژگیهای خاص هر فرد رو که به خاطر ژنهایی از گذشته های خیلی دور هست رو فاکتور بگیریم، همه ادمها، یک میانگین سطح انرژی و هیجان و شوق زندگی دارن که هر چقدر این سن در افراد بالاتر باشه، سطح انرژی و هیجان پایینتری دارن. ولی ما میتونیم با تمرین های مختلف و حتی داروهایی مناسب، جلوی افزایش سریع سن هیجانی رو بگیریم و خودمون رو از نظر سن هیجانی جوانتر نگه داریم.
نتیجه گیری:
همه این ها رو گفتم تا به یک جمله مهم برسم،
عشق فقط، و فقط در یک زوج با اختلاف سنی کم، امکان پذیر هست.