126
امروز که این متن رو می نویسم
آگاهی، درک ، احساس و تعريف م نسبت به بسیاری مفاهیم تغییر کرده،
ما در ارتباط مون با ديگران به شناخت بهتری از خودمون ، ديگران و جهان می رسیم.
من همیشه دنبال تعریف درستی از عشق بودم
این که عشق دقیقا چه تعریفی داره؟
اصلا وجود داره؟
چطور میشه عاشق بود؟
همه میتونن عاشق باشن؟
عشق از بین میره یا ابدیه؟
و...
ولی امروز میدونم که هیچ پاسخ دقیق و قطعی برای سوالهای من وجود نداره..
جز یکی از سوالها که خودم به پاسخش رسیدم
و بیشتر از هرچیزی دیگه ای ازش مطمئنم ..
_عشق وجود داره؟
+بله وجود داره!
تنها مفهوم ارزشمند جهان ، چیزی که به وجود انسان ارزش میده، انسان رولطیف ، مهربان، صبور ، دوست داشتنی و زیبا میکنه.
و فکر میکنم از بزرگترین عشق ها
عشق به یک انسان باشه ، از جنسی دیگر، از دنیایی دیگر با دیدگاه و گذشته و تجربیات و جهان بینی دیگری..
و حاصل این عشق میتونه آگاهی، رشد و آرامش باشه
و همین عشق ،عشق تولید کنه و تکثیر بشه ..
این وبلاگ خیلی برای من عزیز و دوست داشتنیه ..
صادقانه نوشته شده از احساسات ، افکار و دغدغه های پسری که تلاشش برای آگاه تر شدن و بهتر شدن کاملا مشخصه..
که سردرگمی و تنهایی رو میشه از کلماتش فهمید ..
که امید برای حال خوب رو حتی در غمگين ترین پست هاش میشه دید..
هیچوقت با کسی اینقدر همذات پنداری نکرده بودم
تمام احساسات ش رو درک کردم
و شاید خودم هم به شکلهای متفاوتی زندگی کردم.
میدونم به قشنگی تو نمی نویسم
ولی این کلمه ها از عمیق ترین بخش وجود من میاد ..
من از تو یاد گرفتم با تو یاد گرفتم که
عاشق باشم؛
و صبوری ت به من آرامش (چیزی که هیچوقت تجربه نکرده بودم) داد،
خنده های قشنگت
امیدوار بودن،
حتی گاهی بیخیالی تو
به من یادآوری میکنه که خیلی چیزها اونقدر که فکر میکنم اهمیت نداره..
اینو مطمئنم که قراره باز هم باهم یاد بگیریم باهم بزرگتر بشیم
باهم انسان بهتری بشیم...
ممنونم که هستی که وجود داری و کنار منی،
با همه سختیها، سردرگمی ها، بلاتکلیفی ها و خستگی ها ...
تنهایی سخته ،
دوتایی قابل تحمل میشه
چون قلب های ما به عشق ،به حس پیوند داشتن با قلبی دیگر نیاز داره؛
برای تپیدن،
برای ادامه دادن..
به تازگی در کتاب "رهایی از سردرگمی_ جیمز هیلمن " یه نکته جالب خوندم :
پیش از تولد ، به روح هر یک از ما چیزی به نام "دیمِن" بخشیده شده که در نوع خود منحصر به فرد است. او تصویر یا الگویی که هر یک از ما باید بر روی زمین زندگی کند را انتخاب کرده است؛ همواره همراه روح انسان بوده و او را در رسیدن به زمین هدایت می کند. اما ما همه این اتفاقات را فراموش کرده و تصور می کنیم تنها و تهی قدم به این دنیا گذاشته ایم. با این همه دیمن همه چیز را به یاد دارد و می داند تصویر و الگوی زندگی زمینی ما چه بوده است. بنابراین ندای روح ، حامل سرنوشت ما است. پلوتینوس، یکی از پیروان بزرگ افلاطون، معتقد است: ما جسم خود ، والدین ، مکان و شرایط مناسبی را که روح مان نیاز داشته است، از پیش انتخاب کردهایم چنین نظریه ای بدین معناست که شرایط زندگی زمینی ما ، جسم و حتی والدینی ک گاه مورد تنفرمان هستند؛ انتخاب های روح ما بوده اند و ما این موضوع را درک نمی کنیم؛ چون فراموش کرده ایم."
ممنونماز انتخاب و تصميت برای اومدن به این دنیا(:
تولدت مبارک عزیزم♡